تدارکات عروسی ...
به هرحال میدونین که چقدر کار هست برای عروسی. اول از همه رفتیم برای خرید حلقه . مامان من پول خریدهای داماد رو هم برام فرستاده بود . ولی خریدهای من باید توسط پس انداز مشترکمون انجام می شد. خلاصه دو تا حلقه یک شکل خریدیم . ساعت هم قبلا گرفته بودیم. بعد نوبت لباس عروسی من شد که من یک مدل خیلی ناز از اینترنت پیدا کرده بودم که همون رو پرینت گرفتم و به خیاط سفارش دادیم تا برام بدوزه . اما ماجرای خیاط ....
این خیاط رو یکی از دوستای "ما" که قبل از ما عروسی کرده بود بهش معرفی کرده بود و ما هم رفتیم اونجا و خودمون رو از فامیلهای اونها معریف یکردیم و کلی ما رو تحویلات گرفتن. وقتی رفتیم خیاطی لباس سفارش دادیم (البته چون ما معرفی شده بودیم قبول کرد برامون بدوزه وگرنه ظرف یک ماه هیچ وقت سفارش قبول نمی کردن)
، خیاط از من پرسید که آرایشگاه پیدا کردم ، من هم گفتم نه، بعد گفت من یک جای خوب سراغ دارم که خواهر خودم هم اونجا کار میکنه بهتره یک سر بری اونجا بعد یک کارت معریف اختصاصی هم به من داد ![]()
خلاصه بعدش رفیتم آرایشگاه و کارت رو نشون دادم و اون خانم هم اونجا کلی معروف بودو من رو کلی تحویل گرفت و یک وقت برام در نظر گرفت . بعد آرایشگر از من پرسید ببینم عکاسی جایی پیدا کردی؟ من هم گفتم نه، گفت خوب من یک جای عالی سراغ دارم که خواهرم اونجا کار می کنه
برو اونجا بعد یک کارت معرفی اختصاصی به من داد و ما رفتیم عکاسی.
عکاسی هم کلی ما رو تحویل گرفت و یک وقت بهمون داد با کلی تخفیف . بعدش هم گفت چون خواهرم لباست رو میدوزه و میری آرایشگاه اون یکی خواهرم ، منهم حسابی برات سنگ تموم میذارم . ![]()
اینجوری شد که به لطف خدا چیزهایی که فکرشم نمی کردم برام جور شد و همینها باعث شد که هنوزم که هنوزه عروسی ما زبانزد خاص و عام شده.
از اون طرف هم پدر "ما" که برای رزرو سالن رفته بود و چون ما خیلی دیر اقدام کرده بودیم هیچ جایی پیدا نمی شد و ما کلی نا امید شده بودیم ولی از اونجایی که در نا امیدی بسی امید است مثل یک معجزه یک روز یکی از کارمندای سابق پدر "ما" براش تلفن کرد و حال و احوال و تشکیلات که چکار میکنی و ...
و بعد معلوم شد که این کارمند سابق و ارادتمند الان در یک هتل عالی مشغول به کار هستند به عنوان حسابدار . پدر "ما" هم مسئله عروسی رو گفته بود و اون همه گفته بود حله و خلاصه اینطوری شد که هتل و سالن هم جور شد. (شام هم که خود هتل تهیه می کرد)
بعد از اینکه خیالمون از این مسائل راحت شد رفتیم برای خرید وسایل سفره عقد و لوازم عروس و دوماد که همه چی کامل خریداری گردید و ما خوشحال و خندان برگشتیم خانه ...
پ.ن ۱ : کیک عروسیمون تقریبا اینطوری بود. البته بدون اون گلها .
پ.ن ۲ : برای گل ماشین هم وقت رزرو کردیم.



